بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

252

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

يا بكبودى مائل باشد و گاهى صاف نمايد و گاهى همچو كج گداخته و گاهى دفعة نازل شود بتمامها و گاهى بتدريج نازل گردد و سبب قوىتر اندرين علت غلبهء سردى ترىست بر مزاج چشم و ضعف مزاج آن و باشد كه ضربه بر سر رسد و خللى در اعضاى چشم و المى پديد آيد و بدان‌جهت رطوبات بدانجا مائل و محتبس گردد درين اوقات عربى را ديدم كه شتر نر بر سر آورده بود و آب نازل گشته و يكى بدستكارى آن را علاج كرد و اين آب گاهى تمام ثقبه را فروگيرد و صاحب آن را بينائى تمام بر طرف شود و گاهى در يك طرف ثقبه بايستد و بلزوجت چسپيده باشد كه به طرف ديگر نرود صاحب آن از طرف ديگر تواند ديدن و نصف چيزها در نظر آيد و بگردانيدن حدقه نصفى ديگر را ببيند و گاهى در وسط ثقبه بايستد مستحكم چنانچه از اطراف او حلقه گشاده باشد و صاحب آن از مرئيات مدور دائره بيند و از غير مدور همچو كره سياه در وسط آن خيال كند علاج آنچه بغايت رقيق و صافى و نو درآمده باشد و از ضرب نباشد باستفراغ رطوبت مشغول بايد شدن و مسهلات مناسب بينائى خوردن و از تريها دور بودن و غذاهاى خشك خوردن و تدابير خشكىفزا كردن و ادويه مجففه كشيدن شيخ گويد من شخصى عاقل واقف معتبر را ديدم كه او را آب سفيد كه آن را مروارى گويند فرود آمد و خود باستفراغ مشغول شد و طعام كم خوردى و از چيزهاى ترىفزا پرهيز كردى و بر قليه خشك مطبخنه اختصار مىنمود و سرمهاى محلل مىكشيد آب زائل شد و نور بينائى بازآمد و آنچه كهنه شده باشد و يا از ضربه افتاده بود و سفيد باشد آن را ميل بايد زدن چنانچه در عمال كحالان مقررست و بران تا سالى نگذرد دست نيايد كردن كه اكثر بعد نقاء باز عود كند و آنچه سياه و يا تيره باشد امّا رقيق بود هم ممكن باشد كه بدستكارى زائل گردد امّا آنچه سخت غليظ و كدر بود و يا ارزن مصفا و يا همچو گچ گداخته بود علاج‌پذير نبود بدارو بعسل زدن جهت آنكه از غلظت نيك سيلان نمىكند تا به ميل دفع شود و بمجففات فساد او زياده مىشود و قوت محللات را تا بدان رسيدن فسادست و ديگر در حدقه مىشود و تدابير كه در خيالات و در ضعف بصر گفته شده اكثر آنها در ابتداى اين مرض و در كمى آن نافع بود و گفته‌اند كه ايارج فيقرا دادن در اول اين مرض و در ضعف بصر و خيالات جمله نافع بود و اندر مطبوخ قنطوريون انفع باشد و آزموده است بيان مطبوخ قنطوريون بگيرند قنطوريون باريك سه درم تربد سپيد خراشيده ميان تهى نيمكوفته سه درم بسفايج نيمكوفته هفت درم مويز دانه بيرون كرده بيست درم همه اندر نيم من آب بپزند